مرتضى راوندى

142

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دى و بهمن و آذر و فرودين * هميشه پر از لاله بينى زمين از خصايص و امتيازات فردوسى وصف طلوع و غروب است مثلا : جهان از شب تيره چون پر زاغ * همانگه سر از كوه برزد چراغ تو گفتى كه بر گنبد لاجورد * بگسترد خورشيد ياقوت زرد ايضا : چو شب پرنيانِ سيه كرد چاك * مُنوّر شد از پردهء هورخاك شه انجم از پردهء لاجورد * يكى شعله انگيخت از زرّ زرد توجّه كن كه در اين شعر كه گفتگو از خندهء دختران است چه مىكند به يك نوك قلم چه منظره و چه عالمى در مخيلّهء انسان مجسّم مىسازد چون مىفرمايد : همه دختران شاد و خندان شدند * گشاده رخ و سيم دندان شدند يك نكتهء لطيف را هم نبايد از نظر دور داشت و توجه بايد كرد كه فردوسى شخصا نمونه و فرد كامل ايرانى و جامع كليهء خصال ايرانيت است يعنى طبع فردوسى را چنان كه از گفته‌هاى او برمىآيد از احوال و اخلاق و عقايد و احساسات چون بسنجى چنانست كه احوال ملت ايران را سنجيده باشى ، و من در ميان رجال ايرانى جز شيخ سعدى كسى را نمىشناسم كه از اين حيث قابل مقايسه با فردوسى باشد و راستى كه من خود نمىدانم آيا ارادتم به اين بزرگان از جهت آنست كه آنها را آئينهء تمام نماى ايرانيت تشخيص داده‌ام ، يا اينكه دوستداريم نسبت به قوم ايرانى از آن سبب است كه احوالش را در اين بزرگواران مجسّم يافته‌ام . به‌هرحال يكى از صفات فردوسى را كه بايد خاطرنشان كنم اينست كه ايران‌پرستى و ايران‌خواهى او با آنكه در حد كمال است مبنى بر خودپرستى و تنگ چشمى و دشمنى نسبت به بيگانگان نيست ، عداوت نمىورزد مگر با بدى و بدكارى ، نوع بشر را بطور كلى دوست مىدارد و هركس بدبخت و مصيبت‌زده باشد از خودى و بيگانه دل نازكش بر او مىسوزد و از كار او عبرت مىگيرد ، هيچ‌وقت از سياه روزگارى كسى اگرچه دشمن باشد شادى نمىكند ، هيچ قوم و طائفه را تحقير و توهين نمىنمايد و نسبت به هيچ‌كس و هيچ جماعت بغض و كينه نشان نمىدهد . براى اين معنى ذكر شاهد و مثال دشوار است زيرا اين عقيده‌ايست كه براى شخص از مطالعهء تمام شاهنامه دست مىدهد بنابراين از اثبات اين مدعا مىگذرم و حواله به خود شاهنامه مىكنم . دوست عزيز ، سخن دراز كشيديم و همچنان باقيست ، و هرچند ذكر فردوسى ملال‌آور نيست اما بيان عليل من البتّه مايهء ملال است ، وانگهى مداحى و نقّادى من از فردوسى و كلام او داستان مگس و عرصهء سيمرغ است . پيشينيان ما هم نسبت به فردوسى